?So we're all alone

خرید بک لینک

یک. خیلی عجیبه که اینقدر زیاد بهش اهمیت میدم. ینی میدونی؟ در ابتدا صرفا فکر میکردم it's just a crush ولی به نظرم که نیست. ینی میدونی؟ نمیدونم دقیقا چیه ولی حس میکنم که کاملا مربوط به اینه که من از آدمهای unstable خوشم میاد؛ نه تنها خوشم میاد، یکی از بزرگترین چیزهایی که باعث میشه ازش خوشم بیاد همینه و خب دلیلش رو هم میدونم و میدونم که طبیعی نیست ولی در این موقعیت کنونی، حداقل میدونم که چرا و اگه که از کسی خوشم میاد میتونم بفهمم که دقیقا در کدوم لحظه از کدوم قسمت بهمریختهی زندگیش باهام حرف زده که به اینجا رسیده و توی این مورد حس میکنم اون موقعی بود که دربارهی وقتی که به همسرش خیانت کرده بود گفت بهم بود. یه حسی که، باید یه چیز اشتباهی باشه توی زندگیت باشه که همسرت رو از یه بخش زندگیت میذاری کنار و میری دنبال یه تجربهی جدید و حتی اگه این برای این باشه که بخوای بفهمی که واقعا چی میخوای یا نمیدونم هر چیز دیگهای و هر چقدر دلیل کاملا منطقی برای این کارت داشته باشی و حتی اگه به نظرت خودت واقعا خیانت محسوب نشه، به نظرم اگه واقعا توی زندگی هیچ مشکلی با همسرت نداشته باشی، نمیتونی پیش بری و برای هر دلیلی خیانتی که شاید به نظر خودت حالا اوکی باشه رو انجام بدی. بخش دیگهشم اون موقعی بود که داشت دربارهی این میگفت که تقریبا هیچ دوستی نداره و دفعهی بعدیش اون وقتی بود که داشت میگف که من فقط با تراپیستم میتونم حرف بزنم. همهی اینهارو روی هم بذاری به علاوهی توییتهاش و چندین تا چیز دیگه، این برای من آدمی نیست که از نظر روحی کاملا سالم باشه و البته اینو میدونم که who is واقعا؟ =))  ولی، در نهایت همهی اینا یه حس دوست داشتن عجیبی بهم میده. این که بخوام حالش خوب باشه؛ نگرانش باشم که مریض نشده باشه؛ نگران باشم که اگه بخواد مهاجرت کنه من چجوری میتونم نبینمش؛ نگران باشم که اگه همین الان بمیره من چی کار میکنم؛ نگران باشم که مطمئن نباشه که واقعا خوب هست و بهتر از اونقدری خوبه که خودش فکر میکنه؛ نگران این باشم که هر موفقیتی که من در بیست و یک سالگی توی زندگیم دارم باعث نشه که موفقیتهای خودش رو زیر سوال ببره؛ نگران هر کوچیکترین چیزی دربارهش باشم و این اذیتم میکنه. So is that a crush? I have no clue, but I know it's a deep feeling of caring about someone.

دو. من Soul رو دیدم و خیلی زیبا بود؛ داستان قشنگ، انیمشین ِ واقعا زیبا ولی در نهایت اذیتم کرد و واقعا میخواستم پاشم و اینطوری باشم که well well well, that's a lie چون که چیزی که بهش اشاره میکنه مشکل آدمهاییه که حس میکنن کافی نیستن. شاید خیلی مشکل شایعی باشه چون حداقلش اینه که از بین چهار تا آدمی که با هم همیشه میگردیم، سه تای دیگهشون این مشکل رو به طرز وحشتناکی دارن. من هیچوقت اینطوری فکر نمیکنم و حتی اگه جدیدن سر بعضی چیزا اینطوری فکر میکنم به خاطر گشتن با آدمهایی ه که همیشه میگن من کافی نیستم و من ریدم در زندگی و همه چیز بده و اینا. من واقعا دوست دارم همهچیز رو. من واقعا میفهمم چقدر لذتبخشه که برگ از درخت میافته و نگاش میکنی. من میدونم کارهایی که توی زندگی میکنیم چقدر زیادی خوبه، چقدر زیادی دوستداشتنیه و حقیقتا ذوق میکنم. الهام هم بهم گفت یک بار که تو هر بار از هر چیز جدیدی که یاد گرفتی حرف میزنی از ته دلت ذوق میکنی. برای هر اتفاقی از ته دلت خوشحال میشی. و خب، اینا باید چیز خوبی باشه دیگه، نه؟ باید اون چیزی باشه که باعث بشه زندگی کنی. باید باعث بشه که زندگیت رو دوست داشته باشی و بخوای زندگی کنی دیگه، نه؟ Let me tell you something، من واقعا خوشحال نیستم از این قضیه. چراش به خیلی خیلی خیلی چیزا برمیگرده ولی پوینت قضیه اینه که اگه تو برای هر چیزی در زندگی ذوق کنی، از این که میتونی راه بری، از این که میتونی بشنوی یا هر چیزی هیچ دلیلی نمیشه که اینا اون Spark توی زندگیت باشن و بخوای که زندگی کنی و اینارو داشته باشی چون میتونی آدمی باشی که توی استیت دائمی این باشی که هر چیزی رو ممکنه از دست بدی. من خیلی از آهنگ گوش دادن لذت میبرم؛ اینقدر که فکر میکنم طبیعی نیست اینقدر یه چیزی رو دوست داشته باشی و خیلی بیشتر از حده و همیشه یه خوشحالی عجیب و دوستداشتنیای بهم میده. این حسی که wow من چقدر خوشبختم که میتونم هنسفری بذارم توی گوشم و صدای کسایی که از ته دلشون دارن یه چیزی رو میخونن یا مینوازن رو بشنون و این حس خوشحالی بزرگ، این چیزی که خیلی خوب و دوستداشتنیه، اون چیزی نیست که طبق این انیمیشن زیبا بخواد به زندگیم زیبایی ببخشه و من رو آماده کنه که زندگی کنم و دو تا اتفاق بزرگ میافته. یکیش اینه که به خاطر تمام آدمهایی که نمیتونن این توانایی رو داشته باشن ناراحت میشم. تمام آدمهایی که بر اثر یه حادثه یا هر چیز دیگهای دیگه نتونستن بشنون و شاید هیچوقت نتونستن تجربه کنن که چقدر قشنگه که میتونی صدای یه نفر، یا صدای ساز زدن یک نفر رو بشنوی. اتفاق دومی که میافته اینه که توی یه حالت بدی قرار میگیرم که حس میکنم این اون چیزیه که قراره از دستش بدم. هر خوبی، هر ذوق کردن و هر چیز دیگهای که در زندگیم هست رو قراره از دست بدم.  چون خیلی راحت میتونم شنواییم رو از دست بدم و اتقاقیه که برای همه میتونه بیوفته، این اتفاق اذیتم میکنه که ذوق میکنم از آهنگ گوش دادن چون از دست دادنش رو هزاران برابر سختتر میکنه. و به همین ترتیب برای تمام چیزهای خوب زندگیم، و تمام چیزهایی که بینهایت ذوق دارم براشون فقط یه حس ترس و اضطراب همیشگی دارم که همهشون از بین میرن. همهشون تموم میشن و خب، این اون چیزیه که اذیتم میکنه. 

سه. If you knew schema therapy you would have known this is called abandonment lifetrap.

"اما نور ماند بر جا. "...

ما را در سایت "اما نور ماند بر جا. " دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 15:35

صفحه بندی