نمیدونم چی باعث میشه که از آدم ـا خوشم بیاد، ولی قطعا خیلی چیز عجیبی ه چون به آدم ـایی که تاحالا ازشون خوشم میومده که فکر میکنم، هیچ پترن خاصی رو پیدا نمیکنم. و حتی از آدم ـایی واقعا خوشم اومده که اصلا نمیتونستن حرف هم رو بفهمن. اینقدر متفاوت.
ولی میدونی؟ یه پترن خاص درباره آدم ـایی که تونستم بهشون بگم که ازشون خوشم میاد هست؛ این که یه حس ِ بهتر بودن بهشون داشتم. نه این که از بالا بهشون نگاه کنم ـا، کلا یه احساس نزدیکی ای باهاشون کردم. یه احساسی که اونا صد ها برابر بهتر از من نیستن، و منم یه چیزایی دارم که بخواد ازشون بهتر باشه. و خب، همیشه فکر میکنم که این آدم ـایی که توی این دسته چای نمیگیرن چی؟ یه چیز خیلی منطقی ای هست خب. تو اگه پیش خودت مطمئن باشی که یه نفر از تو خیلی بهتر ه و واقعا پرفکت ه (که خب واقعا هست. واقعا.) و اعتماد به نفسی داشته باشی که مثل مال منه خب هیچوقت قرار نیس که بهش بگی که ازش خوشت میاد. و خب، این ایمپرفکت بودن ـس که باعث میشه بخوای که تلاش کنی برای این که یه چیزی بین ـتون باشه.
و خب، شاید همه چیز باید ایمپرفکت باشه تا خوب و دوستداشتنی باشه. نمیدونم. حتی نمیدونم چرا دارم همچین نتیجهای از اعتمادبهنفس نداشتن خودم که باعث میشه بعضی آدم ـا رو صد برابر بهتر از خودم ببینم، میگیرم؟
ول، مهم نیست. چیزی که توی این مورد خاص فرق داره، اینقدر بزرگ و عجیب ه و فقط حتی یه دلیل ـم نیست و خب خیلی چیزا هست که باعث وییرد بودنش میشه.
سو، فکر نکردن درباره ـش خیلی منطقی تر ه. =))
"اما نور ماند بر جا. "...ما را در سایت "اما نور ماند بر جا. " دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 164