I was infinite

خرید بک لینک

× بعضی وقتا خیلی به این فک میکنم که این دقیقا چه حسی ه؛ یه وقتایی هست که از یک نفر خوشم میاد، و اونو میفهمم. یه وقتای دیگه هست، انگار یه چیزی فراتر از اون ه. یه چیزی ه که انگار نمیتونم روش اسم بذارم. نمیدونم باید پیش خودم وقتی دارم فک میکنم بگم که چه حسی دارم. انگار که یه چیز ِ خیلی بزرگ ِ قشنگی ه که هیچ کلمهای رو برای توصیف کردن ـش ندارم.

من خیلی دوست دارم آدم ـا رو بغل کنم. قطعا نه همه ـرو؛ ینی کس ـایی که دوست ـشون دارم، ولی یهسری آدم ـا هستن که خیلی بیشتر دوست دارم بغل ـشون کنم؛ لایک، یه احساس ِ آرامش ِ خوبی بهم میده. یه حسی که همه چیز خوب و آروم ه. انگار که دلم میخواد تا ابد اونجا بمونم، و خیلی آدم ـای کمی ـن که همچین حسی دارم بشون، ولی بازم خیلی برام ارزشمند ـن. انگار که میتونی تمام دوستداشتن ـشون رو حس کنی. میگم، واقعا نمیتونم توصیف کنم چقدر برام عزیز و دوست داشتنی ه؛ فقط دلم میخواد که یه جا این ُ نوشته باشم که چقدر یه احساس ِ بینهایت ِ خوبی داشتم.

"اما نور ماند بر جا. "...

ما را در سایت "اما نور ماند بر جا. " دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:40

صفحه بندی