.maybe I'd change for you someday

خرید بک لینک

قبلنا خیلی کرفری مینوشتم از این که چیا ناراحت ـم میکنن. الان نمیدونم چرا اینقدر کار سختیه برام. نمیدونم که دقیقا چی ناراحت ـم میکنه. نمیدونم این که دو تا از دوستایی که هر وقت میخواستم بشون میگفتم بریم بیرون میومدن یا اگه عن میکرد و نمیومد ـم دو روز بعد ـش میومد.

و خب، اینو خیلی وقت بود نفهمیده بودم، تا امروز که دیدم آدم ـایی که بخوام بهشون بگم بریم بیرون، خیلی کم ـن. خیلی کمتر از اون چیزی که فک میکردم؛ چون که من خیلی بهش فکر نکرده بودم، ولی اگه تاحالا این حرف ُ به یه نفر نگفته باشی، خیلی وییرد ه که آوت آو نوور به استوری ـش ریپلای کنی که بریم بیرون؛ یا به کسی که یه زمانی خیلی دوست بودین بگی که هی کی ببینمت. چون که وییرد ه و نباید این کارو کرد. چون که آدم ـا بجز این که بگن حالا هماهنگ میکنیم، کیورد ـای دیگهای ـم برای این که بگن نمیخوان ببیننت دارن و خب، آدم آشنا میشه با این کیورد ـا دیگه. :))

جدا از اون کسایی که تاحالا بشون نگفتم بریم بیرون، و قرار ـم نیست که دیگه به هیچکدوم ـشون بگم، همین آدم ـایی ـم که به طور بهشون میگم، که خیلی ـم نیستن، (لایک سه تا از دوست ـای دانشگاه ـم، مهرناز و یکی دو نفر دیگه که اون ـم در صورتی حس بدی ندارم و فک نمیکنم آوکوارد ه که بگم که یه مدت زیادی باشه ندیده باشمشون، نه که چند روز پیش با هم نهار خورده باشیم) در اکثر اوقات کار دارن. و منطقی ـم هست. کار دارن دیگه. و این یه حس بدی بهم میده. یه حسی که انگار هیچوقت نیستن. نه که هیچوقت ـا، ولی یه سری روز ـا هست، آدم خودش میفهمه که انگار هر چیزی که تاحالا ناراحت ـش کرده، با هم اومده روی سرش و این موقع ـا واقعا دلم میخواست که بیشتر مورد توجه واقع میشدم.

"اما نور ماند بر جا. "...

ما را در سایت "اما نور ماند بر جا. " دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:40

صفحه بندی