ته ِ دلم یه آدم ِ جدید میخواد که همهی اینایی که تا الان گفتم به همهی اطرافیان ـم رو بهش بگم. ینی، حتی این کار ـم دلم نمیخواد که بکنم. حتی دلم نمیخواد حرف بزنم. چون حال ِ خودم بهم میخوره وقتی که هر کسی ازم میپرسه که چرا ناراحتی و چته و چی شدی و حالت خوبه؟ و همه چیزای اینطوری. دلم میخواد بمیرم و یکبار دیگه نشینم توضیح بدم که من هنوز از قبل عید تا الان با این قضیهی کاملا مشخص و قابل فهم اوکی نشدم؛ نشینم بگم که دو تا از دوست ـای صمیمی ـم دارن از ایران میرن و یکیشون به خاطر فاکین سربازی نمیتونه دیگه تا مدت ها بیاد، نمیخوام غر بزنم که سر ِ یه چیزای احمقانه با مامان بابام دعوام میشه و کاریش نمیتونم بکنم. نمیخوام تعریف کنم که اینقدر حس ِ بدی به دبیرستان دارم از کارگاه هنری قبلی ای که رفتم که حس میکنم دانشگاه ُ بیشتر دوست دارم. لایک، خیلی بیشتر و این قضیه اذیت ـم میکنه چون من اون آدم نبودم که بخواد اینقدر چیزی که براش مهم بود، الان براش اذیت کننده باشه. ولی هست. خیلی زیاد هست. و وقتی بهش فک میکنم مث ِ یه حس ِ بدیه که داره دوباره تکرار میشه. مث همون حسی که به دبستان داشتم بعد از این که تموم شد. اینطوری که من چجوری تونستم بزارم آدم ـا باهام اینطوری رفتار کنن در صورتی که میتونستن خیلی نایس تر باشن باهام؟ و بعد توی دبیرستان به راهنمایی همچین حسی داشتم. و الان توی دانشگاه به دبیرستان. که یه حس ِ مسخرهای دارم که آدم ـا میتونستن خیلی بهتر از اون چیزی باشن که بودن. و من واقعا اذیت میشم وقتی میبینم که چقدر آدم ـا میتونن باهام نایس برخورد کنن و با هم خیلی خوب و خوشحال بشینیم نهار بخوریم و چرت و پرت بگیم و همه چیزو یا اینقدر براشون مهم باشه که نشینم تنها تو کتابخونه ناراحتی کنم و ببرنم تا کافه ی دم دانشگاه و چیزای بامزه تعریف کنن که خوشحال باشم.
اینارو یادم نیست کی نوشتم دقیقا ولی مال هفته پیش ه احتمالا. میدونی؟ یه جای این آهنگه میگه که I'll guess I'll never know the reason why you love me like you do. و یه احساس ِ خوشحال ِ تنها نبودن داشتم؛ یه احساس ِ آرامش از بودن ِ کسی که واقعا خوشحالم میکنه بودنش. ینی هر چقدر م واقعی نباشه یا صرفا فقط واسه الان باشه، یه حسی که انگار کسی هست که بتونه وقتی که هیچ دلیلی براش ذرهای خوشحال بودن ندارم، حال َمو بهتر کنه.
"اما نور ماند بر جا. "...ما را در سایت "اما نور ماند بر جا. " دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 149